آبجی کوچیکه و داداش بزرگه

خرید بک لینک
از فرودگاه برمیگردم کلید درو میندازم ........ چه سکوت تلخ و کشنده ای !!!! انگار تو عمرم همچین سکوتی حس نکرده بودم  خودمو به اون راه میزنم یه خونه منفجر شده ،میز صبحانه ای که با عجله خورده شده بود رو جمع میکنم.. لباسهایی که باعجله پوشیده و نپوشیده دور خونه ریختن ... ظرفای توی ماشین .. ولی کمه!!!!! جواب نمیده قصد گریه و خودزنی ندارم !!!پس میشینم پای نت تا دلمو خالی کنم خالی کنم برای 14 روز سرنوشت سازی که به تک تک لحظه هاش احتیاج دارم صفحه که باز میکنم اس ام اس میاد ... ((دوستت دارم ، مواظب خودت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه ...ادامه مطلب

ما را در سایت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 14 آذر 1404 ساعت: 13:16

چقدر دلم برای اینجا تنگگگگ شده بود!

دیروز

دیدار یه دوست مجازی تو فضای حقیقی..دوباره منو یاداینجا انداخت

دوستی که از سالها قبل  خواننده اینجا بود

خاطره عزیزم

آبجی کوچیکه و داداش بزرگه ...

ما را در سایت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 4:32

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 2/1/2006 يعني روزدوم کریسمس(و 12 دی 84) یه صبح برفی اما آفتابى و زيبا بيمارستان (دندريد استکهلم ) ساعت 9:45 صبح ، مهمونی که سالها منتطرش بودیم از راه رسید، يه فرشته ناز که شد سوگلي قلب مامان ، شد دنی دوردونه خونه .و 3سال بعدساعت 8:20 صبح روز 23 مهر 87 اما این بار ( مشهد ) ؛ دینای نازم اومد که شیرینی لحظه های ما رو دو چندان کرد .مینویسم برای خودم و دردونه ها تا یه روزی بازخوانی این لحظه ها شادی بخش روزهامون بشه.. آبجی کوچیکه و داداش بزرگه ...ادامه مطلب

ما را در سایت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:02

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ2/1/2006 يعني روزدوم کریسمس(و 12 دی 84) یه صبح برفی اما آفتابى و زيبا بيمارستان (دندريد استکهلم ) ساعت 9:45 صبح ، مهمونی که سالها منتطرش بودیم از راه رسید، يه فرشته ناز که شد سوگلي قلب مامان ، شد دنی دوردونه خونه .و 3سال بعدساعت 8:20 صبح روز 23 مهر 87 اما این بار ( مشهد ) ؛ دینای نازم اومد که شیرینی لحظه های ما رو دو چندان کرد .مینویسم برای خودم و دردونه ها تا یه روزی بازخوانی این لحظه ها شادی بخش روزهامون بشه.. آبجی کوچیکه و داداش بزرگه ...ادامه مطلب

ما را در سایت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه دنبال می‌کنید

برچسب: مادرشدم, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:16

به همین سرعت ! روزها ماه ها و سالها میگذرن و کلی اتفاقای جورواجور اتفاقهایی که بعضی رو حتی بخواب نمیدیدم!!! ارشد رو شروع کردم و به نیمه رسوندم خونه رو ساختیم و بعد سالها آرامش نشستن تو خونه ی ویلایی پر گل و حیاط خصوصی رو به دل چشیدم.. دانیال بدمینتون رو به جد ادامه داد و الان تو بهترین وضعیت ممکن داره پیش میره جوجه ها بزرگ شدن ..همراه دردسرهاشون! خاله شدم! اونم خاله بزرگه ! مغز بادومی... نسل سومی ! اولین نتیجه خانواده !مهدیار نازنینم که هنوز ندیدمش یه سفر در پیش داریم.. سفری که شاید خیلی چیزها رو لاااقل برای من تغییر بده..خوب و بد نمیدونم.. هرچی خیر باشه... خلاصه ماههای پر اتفاقی گذش آبجی کوچیکه و داداش بزرگه ...ادامه مطلب

ما را در سایت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه دنبال می‌کنید

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:16

صفحه بندی